تبليغاتX
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم *** باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
شعرهایی برای تو
امروز که محتاج توام جای تو خالیست --××-- فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست
 

                 

امشب از آسمان ديده تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه مي كارد

 

شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره مي سوزد

عطش جاودان آتش ها

 

آري، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

از سياهي چرا حذر كردن

شب پر از قطره هاي الماس است

آنچه از شب بجاي مي ماند

عطر سكر آور گل ياس است

 

آه، بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من

 

آه، بگذار زين دريچه باز

خفته در پرنيان رؤياها

با پر روشني سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

 

داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم، تو، پاي تا سر تو

زندگي گر هزارباره بود

بار ديگر تو، بار ديگر تو

 

آنچه در من نهفته دريائيست

كي توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين توفاني

كاش ياراي گفتنم باشد

 

بسكه لبريزم از تو، مي خواهم

بدوم در ميان صحراها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج درياها

 

بسكه لبريزم از تو، مي خواهم

چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم آرام

به سبك سايه تو آويزم

 

آري، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

http://tookaa.files.wordpress.com/2009/02/lonelyd8aad986d987d8a7d98ad98ad986d988d8b1alonelightlightgraffiti-38a62feaf69be9172464a7957d989021_h.jpg

 

دلم تنگ است

دلم چون برگ های زرد
 
پاییزی پر از درد است

صدای خش خش گلها

به همراه طپیدنهای قلبم میشود آغاز

ومن تنها تر از تنها

به مرگ برگ های زرد میگریم

و حتی برگ زردی هم به حال من نمی گرید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

 

سيــرم از زندگي و از همه كس دلگيرم
آخر از اين همه دلگيري و غم مي ميرم

پرم از رنج و شكستن
، ‌دل خوش سيري چند ؟
ديـــگر از آمد و رفــت نفسم هم سيــــرم

هـــر كــه آمد
، دل تنهاي مـــرا زخمي كرد
بي سبب نيست كه روي از همه كس مي گيرم

تــلخي زخم زبان و غــــــــم بي مهري ها
اينچنين كــــــــرده در آيينة هستي پيــرم

بس كه تنهايم و بي همنفس و بي همـــراه
روزگاريست كه چون ساية بــي تصويرم

دلــــــم آنقدر گرفته است
، خدا مي داند
ديگـــــر از دست دلم هم به خدا دلگيرم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

                 

 

بگذار سر به سینه ‌‌ی من تا که بشنوی


آهنـــگ اشــتیاق دلی دردمند را


شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق


آزار این رمیـــده‌ی سر در کـــــمند را

 


بـــگذار سر بـه سینه‌ ی من تا بـــگویـمت


اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست؟


بـگذار تا بـگویمت این مرغ خسته‌جان


عمریست در هوای تو از آشیان جداست



دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام


خـــواهم که جاودانه بنالم به دامنت


شاید که جـــاودانه بمانی کنــار من


ای نازنین که هیچ وفـــا نیست با مَنَت



تو آسمــــان آبـــی  و روشنـــی


من چون کبوتری که پَرَم به هوای تو


یک شب ستاره‌های تو را دانه‌ چین کنم


با اشـک شرم خویش بریزم به پــای تو



بــگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح


بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب


بیمـــار خنــده‌های تو‌ام بیشتر بخند


خـــورشید آرزوی منی گرم ‌تر بتاب

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

 

قسم به پاكي كه تولد آغازيست براي يك رويا

 

رويائي براي زندگي

 

تولد آغازيست براي يك راز- راز ِ ماندگاري

 

قسم به چشمان ستاره كه هر شب در آسمان

 

سو سويش دل هزاران بی ستاره را شاد مي كند

 

تولد، سرآغاز يك انتظار است

 

انتظار پيوستن خيال درآرزویی دور به وصال

 

و قسم به همه خوبيها تولد بهانه ايست

 

بهانه اي براي خدا كه بگويد جريانش هميشه است

 

و همه هميشه خواهدبود

 

اما سهم من سهم من از تولد شايد،

 

روز دگر وفردایی باشد كه هرگز بدان دست نيابم

 

اما سهم تو...سهم تو از تولد

 

ماندگاري، انتظار، رويا و زندگي ست

 

پس به اندازه همه خوبيها

 

به اندازه همه پاكيها

 

به اندازه همه ستاره ها

 

به اندازه همه عشقها

 

به اندازه همه فرداها

 

دنيا يت پرازاميد،مهرباني، و شادماني باد

 

نازنینم. . .

 

یادت باشد:

 

جاي هيچکس را هيچکس ديگر نميتواند پر کند !

 

پس بدان . . .


نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگي

مي بخشد.


امروز روز توست

روزت مبارک...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  |