تبليغاتX
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم *** باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
شعرهایی برای تو
امروز که محتاج توام جای تو خالیست --××-- فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

کاش می شد از این دایره پرواز کنم مثل آن شبنم گلهای ...

مادر يعنی به  تعداد  همه روزهای گذشته تو، صبوری!

مادر يعنی به  تعداد  همه  روزهای آينده تو ، دلواپسی!

مادر يعنی به  تعداد آرامش  همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !

مادر يعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن و با او تپيدن!

مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد!

مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!

مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

مادرم دستت را میبوسم و برقلبم می فشارم

 

و خاک قدمهایت را سُرمه چشمانم میکنم .

روزت مبارک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

ای شب از رویای تو رنگین شده ، سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش ، شایدم بخشیده از اندوه پیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک ، هستیم ز آلودگــی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من ، آتشــــــی در ســـــایه مژگان من
ای ز گند مزار ها سرشارتر ، ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها ، در هجوم ظلمت تردید ها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست ، هست اگر
 ‚ جز درد خوشبختیم نیست
ای دلتنگ من و این بار نور ؟، هایهوی زندگی در قعر گور ؟
ای دو چشمانت چمنزاران من ، داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم ، هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن ، رفتن و بیهوده خود را کاستن
 سرنهادن بر سیه دل سینه ها ، سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش
  ‚ نیش ماران یافتن، زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها ، گمشدن در پهنه بازارها
آه ای با جان من آمیخته ، ای مرا از گور من انگیخته
 چون ستاره با دو بال زرنشان ، آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت ، پیکرم بوی همآغوشی گرفت
 جوی خشک سینه ام را آب تو ، بستر رگهایم را سیلاب تو
در جهانی این چنین سرد و سیاه ، با قدمهایت قدمهایم براه
ای به زیر پوستم پنهان شده، همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته ، گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه ای بیگانه با پیراهنم ، آشنـــــــــای سبزه زاران تنم
آه ای روشن طلوع بی غروب، آفتاب سرزمین
 های جنوب
آه آه ای از سحر شاداب تر ، از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این
 ‚ این خیرگیست، چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد ،
 از طلب پا تا سرم ایثار شد
 این دگر من نیستم  ‚ من نیستم ، حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات ، خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم ، ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم ، شادیم یکدم بیالاید به غم
آه می خواهم که برخیزم ز جای ، همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ من و این دود عود ؟، در شبستان زخمه ها ی چنگ و رود ؟
این فضای خالی و پروازها ؟، این شب خاموش و این آوازها ؟
ای نگاهت لای لایی سحر بار ، گاهواره کودکان بـــــی قرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب ، شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من ، رفته تا اعماق دنیا های من
 ای مرا با شعور شعر آمیخته ، این همه آتش به شعرم ریخته
 چون تب عشقم چنین افروختی ، لا جرم شعرم به آتش سوختی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

http://www.ilgod.com/faindex.htm 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

بیا ببین فرشته ها به گرد ما نشسته اند

 

بیا ببین که قطره ها به لاله ها  نشسته اند

 

بیا ببین که در حضور جان عاشقم

 

هزار اطلسی گل به گرد ما نشسته اند

 

بیا ببین که کوهها به رقص پا گشوده اند

 

به چشمکی من و تو را ...ستاره ها نشسته اند

 

بیا ببین که باغ ها و چشم نر گسان مست

 

کمان رنگ را نگر...به انحنا نشسته اند

 

به انتطار یوسفی رقیم ...ودختران شهرسرزنش

 

میان حلقه با ترنج و تیغ ها نشسته اند

 

                             passa075

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

 

تمام زندگی زدن

 

 یک حرف محکم است


 به استحکام ایمان

 

و به بهای کل جهان!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  | 

جهان قرآن مصور است،

 

که در آن

 

آیه ها به جای آنکه نشسته باشند ،

 

 

ایستاده اند

 

با چشمان عاشق بیا

 

 

تا جهان را تلاوت کنیم

 

 

اعجازها رخ میدهند، اگر باورهای ناصحیح بشكنند

 

 

(ادیسون)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نیلوفر  |